X
تبلیغات
...سخن عشق نه آن است که آید به زبان
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احمدی  | 

آیت الله بهجت

نشریه خلق وابسته به موسسه دارالهدی است که تحت اشراف آیت الله ناصری است مصاحبه خواندنی را با یکی از شاگردان آیت الله بهجت انجام داده که شاید برای شما هم جالب باشد.

 

 ضمن عرض ادب و تشكر از جنابعالی! بفرمایید مشی آیت الله العظمی بهجت قدس سره چگونه بود؟ و بیشتر به چه سفارش می‌فرمود؟‌

 

آقای قائمی: ما هر موضوعی را كه بررسی می‌كنیم، باید ببینیم بزرگان و ‌اولیای ما در مورد آن چه فرموده‌اند. همان مشی را پیش می‌گیریم تا ان شاء الله به نتیجه برسیم. روش حضرت آقای بهجت قدس سره و سفارش اكید ایشان عمل به این رهنمود سه وجهی بود: «بندگی خدا»، «طاعت خدا» و «ترك معصیت». قریب سی سال پیش به من فرمود: شما خیال نكنید كه ما می‌خواهیم مطالبی به شما بگوییم كه تا به حال به احدی گفته نشده، چنین چیزی پیش من نیست. من هم همان‌هایی را به شما می‌گویم كه دیگران فرموده‌اند، آن هم بندگی خالصانه خدا و در یك كلمه، «تقوای حقیقی» است.

 

آیت الله بهجت قدس سره می‌فرمود: كسی در حرم حضرت رضا علیه السلام برای برآورده شدن حوائجش ختمی گرفت و گویا یكی از حاجاتش درخواست «طی الارض» بوده! توفیق زیارت امام رضا علیه السلام را ، در عالم رؤیا و یا مكاشفه ، پیدا می‌كند. به او می‌فرمایند: «هر چه هست، در تقوا است».

روزی به اتفاق یكی از عباد صالح خدارحمه‌الله رفتیم خدمت حضرت آیت الله بهجت. یكی از دوستان از این بنده صالح خدا سؤال كرد: شما «طی الارض» دارید؟ در جوابش فرمود: بالاتر از «طی الارض» دارم! پرسید: چیست؟! فرمود: «محبت خدا» را دارم كه بالاتر از طی الارض است. آقای بهجت نیز عاشق خدا بود. قلب نورانی‌اش مملوّ از محبت خدا بود. آن بندگی و آن تقوا، حاصلش این می‌شود.

بنده از ایشان خیلی كرامت دیده‌ام، اما به نظر این حقیر رو سیاه، كرامتی بالاتر از این در ایشان سراغ نداشتم كه در این سی و چند سال آشنایی، حتی یك مكروه از این بندة خدا ندیدم. چه كرامتی بالاتر از این؟! و ما خدای نكرده نرویم این طرف و آن طرف. راه اصلی همان راه بندگی خداست. اذكار و چیزهای دیگر، همه فرع تقوا هستند. اصل این است، آنها در صورتی اثر می‌كنند كه این را انسان داشته باشد. اگر شما ظرفی داشته باشید كه در آن قدری نجاست ریخته باشند، برای پاك شدن آن لازم است كه كاملاً آن را بشویید تا ازالة نجاست شود و ظرف شما تطهیر گردد. حال اگر قبل از تطهیر، در داخل ظرف، گلاب بریزید، نه تنها ظرف شما پاك نخواهد شد، بلكه گلاب را هم به نجاست آلوده كرده‌اید. گفتن ذكر، با دل‌های پاك اثر بخش است، نه آلوده، و برای پاكیزه كردن دل‌ها باید متقی شد و در زندگی تقوای الهی را پیشة خود كرد. راه اصلی ایشان این بود و معتقد بودند كه با تقوا می‌توان مراحل كمال را طی كرد. آقای بهجت می‌فرمود كه خواندن روایات وارده از حضرات معصومین علیهم السلام و عمل كردن به آنها، مثل این است كه انسان پای منبر رسول خدا و آقا امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته است. عمل به اصول كافی به منزلة این است كه پای منبر امام صادق علیه السلام زانو زده‌ای و یا محضر امام باقر علیه السلام را درك كرده‌ای.

آیت الله بهجت

خلق: آیت الله بهجت از چه كسی بیشتر تأثیر پذیرفته بودند؟

تا آنجا كه من خبر دارم، در اخلاق از مرحوم آیت الله آسید علی قاضی قدس سره تأثیر گرفته بود كه آقای بهجت می‌فرمود: تا همین اواخر با هم مرتبط بودیم. جالب است بدانید كه چون مرحوم علامه طباطبایی قدس سره آقای بهجت را به آقای قاضی قدس سره معرفی كرده بودند، برای ادای وظیفة حق‌شناسی هر سال در همان روز آشنایی، به ملاقات علامه طباطبایی می‌رفتند. روزی از ایشان سؤال كردم: طریق آسید علی قاضی چه بوده؟ یك بار فرمود: «استغراق در ذكر». یك بار دیگر فرمود: «راه محبت به خدا». اما ظاهراً این دو جمع‌شدنی است. از قضا وقتی این دو با هم جمع شدند، شیرینی خاصی دارد. چون در وجود مبارك ایشان چنین چیزی بود، وقتی كه از خدا و حب خدا صحبت می‌كرد، گاهی اشكش جاری می‌شد. كأنّه این مرد كس دیگری را جز خدا در باطن خود راه نداده است.

من خدمت ایشان عرض كردم كه بعضی‌ها می‌گویند این علوم مانع می‌شوند، حتی مثلاً می‌گویند اصول تاریكی می‌آورد. از این مباحث، سنگینی به انسان دست می‌دهد. نظر شما چیست؟ فرمود: اگر مشكلی باشد، این از خود ما است و ربطی به درس و بحث ندارد. حتی من خدمت ایشان عرض كردم كه آقا شما با قبول این مرجعیت و اشتغال زیادی كه دارید، بحث اصول را تعطیل كنید. فرمود: از خدا خواسته‌ام تا هستم تیمناً و تبركاً مباحثه را ترك نكنم و ملاحظه می‌فرمایید تا دو سه روز قبل از فوتشان این مباحثه را داشتند و اگر انسان بندة خدا شد، درس و بحثش همه برای خداست. ایشان سفارش اكید می‌كرد كه سعی كنید از خدا هیچ وقت غافل نشوید. اگر كسی بخواهد از خدا غافل نشود، درس و مباحثه را چه كار كند؟ محاورات روز مره را چه كار كند؟ اشتغال به امور دیگر را چه كار كند؟ كسی كه می‌رود پای درس یك عالمی، باید گوش بدهد كه آقا چه دارد می‌گوید؟ یا اگر درس می‌خواهد بگوید، بایستی بفهمد كه چی دارد می‌گوید. برای من این سؤال مطرح بود كه اینها چگونه با هم قابل جمع است؟ شیرینی مطلب اینجا است. ایامی كه چشم آقا را عمل كرده بودند و مسجد تشریف نمی‌بردند، همان شب قرار شد كه بنده به دیدن ایشان بروم. هوا خیلی سرد بود. در مسیر نابینایی كنار خیابان ایستاده بود. ماشین‌ها به سرعت می‌رفتند، گفت می‌خواهم بروم آن طرف خیابان كوچة ارك. دستش را گرفتم بردم به كوچة ارك. بعد از آن او راه خودش را رفت و من هم راه خودم را. لحظات بعد كه خدمت آقا رسیدم، عرض كردم آقا! اینكه شما قبلاً فرمودید: هیچ‌گاه از خدا غافل نشوید، حقیقتش این است كه نمی‌شود؛ به خاطر اینكه درس، بحث و یا كارهای دیگری مانع می‌شود. آقا فرمود: نه، منافاتی ندارد. اینها «ذكر عملی» است؛ مثل اعمایی1 كه دستش را بگیری از آن طرف خیابان بیاوری این طرف خیابان. اینها ذكر عملی است و منافات با آنچه من گفتم، ندارد.

 

خُلق: فرمودید كه آیت الله بهجت با مرحوم آسید علی آقای قاضی تا این اواخر هم ارتباط داشتند، ولی معروف است مدتی كه آیت الله بهجت از آسید علی آقای قاضی استفاده كرده‌اند، محدود بوده. كدام درست است؟

آیت الله بهجت

یكی از چیزهایی كه خدای تعالی به حضرت آیت الله بهجت عطا فرموده بود، این بود كه «قدرت دستگیری» داشت؛ یعنی اگر شما در حالت بیداری از ایشان سؤال داشتی و به پاسخ آن نیاز مبرم داشتی، خدا این قدرت را به او داده بود كه در عالم خواب، جواب سؤال شما را بدهد. یكی دیگر هم اینكه می‌توانست با خیلی از بزرگان ارتباط برقرار كند. بله، خودش به من فرمود: به یكی از اساتیدم گفتم كه من هر شب، شما را دعا می‌كنم. گفت: بله، می‌دانم كه هر شب مرا دعا می‌كنی. او هم مثل اینكه چنین اِشرافی به شاگردش آقای بهجت داشته است. این قدرت را خدا به او داده بود و ایشان تا این اواخر با بزرگان و اساتید خودش ارتباط داشت.

خلق: بعضی از طلبه‌های جوان كه علاقه‌مند به معنویات هستند، وقتی می‌بینند به برخی افراد یك مقامات معنوی داده شده كه اهل حوزه و درس و بحث نبودند، اینها تحت تأثیر قرار می‌گیرند كه برای رسیدن به مقامات شامخ معنوی لازم نیست به تحصیل علوم دینی بپردازند. خواستم ببینم كه در خصوص این مطلب، از آیت الله بهجت رهنمودی شنیده‌اید؟

 

پاسخ شما را با این قضیه عرض می‌كنم: با یكی از علمای معروف و مشهور - كه به رحمت خدا رفت و البته مقاماتی هم داشت - خدمت آقای بهجت رفتیم و ایشان گفت كه آقا برای رسیدن به مقامات، تحصیل این علوم لازم نیست و ما احتیاج به این حرف‌ها نداریم. فلانی خیلی مقامات دارد، خیلی چیزها را خدا به ایشان داده، عالم هم نیست و هیچ یك از این درس‌ها را هم نخوانده. ایشان عجیب ناراحت شد و فرمود: اگر فلانی درس می‌خواند، چه می‌شد! اگر عالم بود، چه می‌شد! مسلّماً به مراتب شامخ‌تری از معنویت نایل می‌آمد، [هرچند ارزش انسان‌‌ها به معرف است و هدف خلقت بندگی است و هدف و معیار انسانی كشف و كرامت و اعمال خارق العاده نیست] آیت الله بهجت در این باره می‌فرمود: «معمولاً ما وقتی این گونه كرامت‌ها را می‌بینیم با خود می‌گوییم ای كاش ما هم می‌توانستیم این كارها را انجام دهیم و حال آنكه چنین كرامات كجا و امكان معرفت و خداشناسی كه خدا به ما داده است كجا؟! درباره اصحاب كهف خداوند می‌فرماید: «وَ رَبَطْنا عَلی قُلُوبِهِم إذَا قَامُوا فَقَالُوا رَبَّنَا رَبّ السَّمواتِ وَ الأرض...»2 و درباره مادر حضرت موسی می‌فرماید: «لَولَا أن رَبطنَا عَلَی قَلْبِها لَتَكُون مِن الْمُؤْمِنِین...»3 و در مورد حضرت یوسف: «لَولا أنْ رَءَا بُرْهَانَ رَبِّه...»4 این نوع معرفت‌ها كجا و شرق و غرب عالم را در یك لحظه طی كردن كجا!»

در مورد آن موضوع این را هم باید افزود كه بین بزرگان ما، علمای عامل سعی در كتمان حالات خود داشتند و مقامات معنوی خود را ابراز نمی‌كردند، مگر در موارد لزوم. به آقا نورالدین اراكی گفتند: آقا! فلان كس فوت كرده است و مساجد و تكیه‌ها را سیاه‌پوش كرده‌اند و او لحظه‌ای فكر می‌كند و می‌گوید: نه، فوت نكرده است. می‌گویند: آقا این چه حرفی است. همه آماده‌اند برای اقامة مجلس عزا، ولی ایشان باز تكرار می‌كند كه: فلانی نمرده است! علت اصرار ایشان را سؤال می‌كنند، در پاسخ می‌گوید: از فرشته‌ای كه مرگ مؤمن را خبر می‌دهد، دو بار در این باره سؤال كردم، گفت: هنوز در قید حیات است. بعداً كه تحقیق كردند، معلوم شد كه شایعه بوده است.

آقای بهجت قدس سره به من فرمود: ما هفتصد سال عقب افتاده‌ایم. گفتم: چطور آقا؟ فرمود: آن وقت‌ها اگر كسی چیزی نداشت انگشت‌نما می‌شد، ولی حالا اگر كسی چیزی داشته باشد، انگشت نما می‌شود! قضیه برعكس شده.

 

خلق: مرحوم آیت الله بهجت شخص خاصی را هم مدّ نظر داشتند تا بعضی از شاگردانشان را به او ارجاع بدهند؟

 

یك بار در این مورد از ایشان سؤال شد. كسی را معرفی نكردند، فرمودند: كسی هست كه خودش استاد كل است، و هم خودش كتاب دارد و هم كتابش چقدر شیرین و خوب است؛ منظورش این بود كه خداوند عالم ما را كفایت می‌كند و باید به دستورهای او و روایات اهل‌بیت علیهم السلام عمل كنیم. آن مرحوم تكیه بر این داشت كه استاد، علم تو است. اول كسی كه به شما می‌گوید كه مثلاً این كار را نكن، باطن توست كه ای عزیز! تو كه می‌دانی این كار، خلاف است، چرا می‌خواهی مرتكب آن شوی؟ تو كه می دانی این واجب است، پس چرا ترك می‌كنی؟

 

خلق: در مورد تقریب مذاهب یا حفظ وحدت بین شیعه و سنی، آیا ایشان نظری داشتند؟

ایشان خیلی تأكید می‌فرمود كه ما با اهل سنت اگر اختلافی داریم، باید آنها را با ادله و برهان بیان كنیم و اگر قول علمای خودشان را بیان كنیم، بهتر به مقصد می‌رسیم، تا اینكه خدای نكرده طریق دیگری را پیش بگیریم كه منجر به اختلاف ناخوشایندی گردد. یادم می‌آید كه كسی در مسجد، با صدای بلند شیخین را لعن می‌كرد. ایشان پیغام داد كه به این آقا بگویید این حرف‌ها را نزند. من اطمینان ندارم از اهل‌سنت در این مسجد نباشد.

 

آیت الله بهجت

خلق: در پایان، اگر نكتة لطیفی درباره ایشان به یاد دارید، ما را بهره‌مند فرمایید.

روزی به ایشان عرض كردم: نقل شده كه پدر شما در حال احتضار صدایی شنیده كه ایشان را برگردانید، چون پدر محمد تقی است! پرسیدم آیا این محمد تقی جنابعالی هستید یا كس دیگری بوده؟ در پاسخ فرمود: برادری داشتم كه در دریا غرق شد. اسم او محمد تقی بود. بعداً كه خدا مرا به والدینم مرحمت می‌كند، اسم برادرم را روی من می‌گذارند. آقای بهجت از جمله ویژگی‌هایشان این بود كه مقامات معنوی خود را كتمان می‌كرد و این كار را با زیركی هر چه تمام‌تر انجام می‌داد و به اصطلاح ردّ گم می‌كرد. بعد می‌فرمود: نمی‌دانم آن محمد تقی كه پدرم شنیده بود، او را برگردانید، برادرم بوده یا من؟

خلق:‌ از اینكه وقت گران‌بهای خود را در اختیار ما قرار دادید، متشكریم.

" پی‌نوشت‌ها

ــــــــــــــــــ

1. نابینا.

2. سوره كهف: 14.

3. سوره قصص: 10.

4. سوره یوسف: 24.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احمدی  | 

 

محمد علی مهتدی: در ديداری كه چند سال پيش با آيت‌الله بهجت داشتم، از وی در خصوص سرنوشت امام صدر سؤال كردم كه وی پاسخ داد...

فارس:محمد علی مهتدی كارشناس مسائل خاورمیانه در نشست خبری بررسی آخرین وضعیت امام موسی صدر با اشاره به وجود شواهد فراوان مبنی بر زنده بودن امام صدر گفت: در دیداری كه چند سال پیش با آیت‌الله بهجت داشتم، از وی در خصوص سرنوشت امام صدر سؤال كردم كه وی پاسخ داد او زنده است.
وی افزود: آیت‌الله بهجت تأكید كرد كه حوادثی در آینده رخ می‌دهد كه امام موسی صدر بازخواهد گشت و یادآور شد كه وی ذخیره الهی است و خداوند خواسته كه زمانی بازگردد و نقش مهمی را در منطقه ایفا كند.
 
منبع:farsnews.com
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احمدی  | 

 

...۱-در مكه طواف ، نماز ، تلاوت قرآن ، نگاه به كعبه و بسياري عبادتهاي ديگر كه بايد همه از اين فرصت‌ها نهايت استفاده را ببريم

2) اهل سنت در 6 وقت اذان مي‌گويند. صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشاء و نيمه‌شب (اذان نماز شب) و بعد از اذان نمازهاي يوميه به فاصله دقايقي اقامه مي‌گويند كه بعضي زائران اقامه‌ها را هم اذان حساب كرده و گيج مي‌شوند كه اينهمه اذان چيست؟

البته قسمتهايي از اذان مثل اشهد ان عليّاَ حجة‌الله يا حيّ علي خير‌العمل را كه ما مي‌گوئيم آنها ندارند و در نماز صبح آنها جمله‌اي از عمربن‌خطاب را اضافه كرده‌اند. الصلاة خير من‌النوم ( نماز بهتر از خواب است).

3) در هنگام اذان مستحب است همراه با مؤذن اذكار اذان بيان شود و در پاره‌اي از اذكار اذان مثل حيّ علي الصلاة و ... لا حول و لا قوة الا بالله گفته شود. البته اين كار را آهسته انجام دهيد. چون آنها عادت به بلند گفتن اذكار ندارند و حتي صلوات را زائران عزيز بايد دقت نمايند كه آهسته بگويند.

4) تلفن‌هاي همراه با همه خوبيهايي كه دارد امروزه به يكي از مشكلات تبديل‌شده است. جوانها را در مسير استفاده نادرست قرارداده و بايد دقت كنيم كه در اين سفر اين وسيله باعث دردسر براي ما نشود. آهنگهايي كه هيچ تناسبي با زيارت و مسجد ندارد و يا بلند‌بلند در مسجد با تلفن صحبت‌كردن امري است زشت كه هيچكس آنرا نمي‌پسندد.

5) ممكن است زائران عزيز در آنجا مشاهده كنند كه فردي از اهل سنت در مسجد خواب است و بعد از شنيدن اذان يا اقامه با همان حال به نماز مي‌ايستد. دليل اين امر آن است كه در نزد آنها خواب باطل‌كننده وضو نيست.

6) اهل سنت به منظم‌بودن صفوف نماز جماعت بسيار اهميت مي‌دهند و البته اين كار خوبي است. تا حدي كه امام جماعت هم قبل از نماز توصيه مي‌كند. صفتهايتان را مساوي و منظم كنيد كه همانا صفوف منظم جزئي از كمال نماز است.

( استو وا اصفوفكم فانّ تسوية الصفوف من تمام الصلاة )

7) در نزد اهل سنت گفتن بسم‌الله الرّحمن‌الرّحيم در ابتداي سوره حمد اختلافي است . مالكي‌ها بسم‌الله را نمي‌گويند. حنفي‌ها يا نمي‌گويند يا خيلي آهسته مي‌گويند. شافعي‌ها بسم‌الله را بلند مي‌گويند. حنبلي‌ها بسم‌الله را آهسته مي‌گويند.

8) بعد از حمد ما شيعيان اعتقاد داريم بايد يك سوره كامله خوانده شود امّا آنها اين اعتقاد را ندارند و چند آيه‌اي از يك سوره را كافي مي‌دانند. بنابراين ممكن است چند آيه از وسط يك سوره را بخوانند.

9) بعد از تمام‌شدن حمد آنها همه باهم آمين مي‌گويند ولي عقيده شيعيان اين است اگر كسي عمداً آمين بگويد نمازش باطل است. چون چيزي كه جزء نماز نيست عمداً به نماز اضافه شده است. در روايات ما آمده كه مستحب است بعد از تمام‌شدن حمد الحمدالله رب العالمين گفته شود.

10) اهل سنت در هنگام نماز دست‌بسته نماز مي‌خوانند البته يا از مچ و يا از كتف دست خود را مي‌گيرند. گرچه مالكي‌ها اين امر را لازم نمي‌دانند. در نزد ما شيعيان دست‌بسته نماز خواندن بصورت عمدي باعث باطل‌شدن نماز است.

11) اهل سنت گاهي در نمازهايشان بعد از حمد سوره‌هايي را مي‌خوانند كه آيه سجده واجب دارد. علق ، نبأ ، حم ، سجده خصوصاً در نمازهاي صبح جمعه و ... لازم است بعد از خواندن يا شنيدن آيه سجده به سجده برويم كه هم آنها و هم ما اين كا را مي‌كنيم اما تفاوت ما با آنها در اين است كه آنها بعد از سجده به نماز خود ادامه داده و آن نماز را درست مي‌دانند. ما ناچاراً بايد با آنها نماز را ادامه دهيم امّا چون يك سجده به نماز اضافه شده آن نماز در نزد ما باطل است و حتماً بايد دوباره خوانده شود.

12) اهل سنت بعد از ركوع مدت تقريباً زيادي مي‌ايستند و فوراً به سجده نمي‌روند. شايد به اندازه خواندن يك سوره حمد كه بايد دقت شود. طبق عادت فوري به سجده نرويم و صبر كنيم تا مكبِر تكبير بگويد با آنها به سجده برويم.

13) آنها در نماز قنوت نمي‌خوانند. در نزد ما هم قنوت مستحب است. پس براي اتحاد در نمازجماعت مي‌شود آنرا نخواند. گرچه با آن مخالفتي ندارند.

14) در تشهّد انگشت خود را تكان مي‌دهند ، برخي از آنها مي‌گويند به‌دليل اينكه وقتي با زبان مي‌گويند لا اله الّا‌الله با انگشت هم به وحدانيت خدا را اشاره كنند.

15) در هنگام گفتن سلام آخر نماز تمام سر و صورت را به دو طرف برمي‌گردانند و مي‌گويند السلام عليكم و رحمة‌الله.

16) حنبلي‌ها نماز جماعت را بر مردان واجب مي‌دانند و همه اهل سنت نماز جمعه را بر مردان واجب دانسته و براي همين نمازجمعه آنها بسيار شلوغ است.

17) مغازه‌دارهاي آنها مجبور به بستن مغازه‌ها در هنگام نماز جماعت‌اند و اگر تخلف كنند با جريمه‌هاي خيلي سنگين روبرو مي‌شوند.

18) بعد از هر وعده نماز اگر كسي مرده باشد ميت را آورده و بر او نماز ميت مي‌خوانند و با الفاظي مثل الصلاة علي‌الرجل – علي‌الاموات – علي‌المرأة – علي‌الطفل و ... مردم را دعوت به نماز ميت مي‌كنند.

19) اهل سنت وقتي نماز مي‌خوانند به‌شدّت از عبور افراد ديگر از جلوي نمازشان ممانعت مي‌كنند ، سعي كنيم به اين نكته توجه كرده و از جلوي نمازشان عبور نكنيم.

20) قرآن را با احترام حمل‌كرده و از گذاشتن آن روي زمين يا قراردادن آن كنار كفشهايمان و ... خودداري كنيم.

21) از دخيل‌بستن ، خاك برداشتن ، گره‌زدن نخ به پنجره‌هاي بقيع ، بوسيدن درها و ... خودداري كنيم چون وهابيت اينها را مصداق شرك مي‌داند.

22) در كنار قبرستان بقيع نماز نخوانيم ، نماز را در مسجد خوانده كه هزاران برابر ثواب دارد.

23) هنگام سلام‌كردن ، كلمه سلام را درست ادا كنيم و از گفتن سام عليكم كه نوعي اهانت و نفرين است و دشنام يهوديها به پيامبر بوده ( مرگ بر شما ) پرهيز نمائيم.

24) خواهران حجاب خود را رعايت كرده و آبروي نظام اسلامي و تشيع و افتخار حضرت زهرا(س) باشند و براي بيشتر و بهتر استفاده‌كردن از فرصت زيارت قبل از سفر به پزشك خود مراجعه كرده و در مورد عادت ماهانه خود با ايشان مشورت لازمه را انجام دهند.

25) افرادي كه در بحثهاي عقيدتي ، تاريخي – تفسيري – حديثي ، كلامي تخصص ندارند با مبلغان وهابي وارد بحث نشوند كه نه‌تنها سودي نمي‌رسانند بلكه در صورت محكوم‌شدنشان عده‌اي را هم به شك مي‌اندازند و ضمناً براي خودشان و اهل كاروان نيز ايجاد دردسر مي‌كنند.

26) در صورتي كه شبهاتي را شنيده و يا كتابها و جزوات و نرم‌افزارهايي را در اختيار شما قرار دادند كه براي شما ايجاد سؤال كرد حتماً روحاني كاروان را در جريان گذاشته و شبهه را از ايشان بپرسيد.

27) زائران عزيزي كه قبلاً چند سفر مشرّف شده‌اند از بيان احكام و مناسك و آراء و فتاوي جدّاً پرهيز كرده و اين امر را به مسئولان آن ( روحاني كاروان) واگذار نمايند چون اين يك امر كاملاً تخصصي است و ربطي به تجربه سفري ندارد.

28) خريد سوغاتي مستحب است اما سوغاتي بايد مناسبتي با آن مكان زيارتي داشته باشد و ضمناً بوي آن مكان را داشته باشد. مثل رطب مدينه و آب زمزم مكه. و وقت عبادت و نيايش زائر را هدر ندهد.

29) جداي از برنامه و جلسات مناسكي كه در طول اين سفر داريم برنامه ختم قرآن و نيز ختم صلوات براي كسانيكه توانايي قرائت قرآن را ندارند برنامه‌ريزي شده.

30) عزيزان فرهيخته و تحصيل‌كرده ، جوانان محقق و پژوهشگر هم مي‌توانند  در جلسات تخصصي كه تشكيل خواهد شد شركت نمايند.

31) در مساجد نماز تحيت آن مسجد مستحب است و پس از هر زيارت نماز زيارت مستحب است.

32) در مدينه نماز در مسجد‌النبي – تلاوت قرآن سه روز روزه حاجت سفارش زياد شده است كه بهتر است از چهارشنبه شروع شود و اگر كسي مسافر باشد و روزه قضا هم داشته باشد مي‌تواند بگيرد.

سخنرانی ام که تموم با خانمش اومدن یه گوشه نشستن...منتظر موندن که دورم خلوت شد.. سلام کردن و خودشونو معرفی کردن...هر دو تحصیلکرده وپرسشگر...

پرسید: اهل سنت که نمازاشون درست نیست ما تکلیفمون چیه؟

گفتم: ما در حال تقیه هستیم وامامان ما دستور داده اند با انها نماز بخوانیم

درمكه   حتماً با آنها و به جماعت نماز مي‌خوانيم البته نماز در مساجد مدينه و مكه و در شهرهاي مدينه و بين مراجع تقليد اختلافي است. برخي از بزرگان در تمام شهرهاي مكه و مدينه نماز را مخير بين كامل و شكسته مي‌دانند و برخي ديگر در مدينه و مكه قديم اين حكم را قائلند و مي‌فرمايند در قسمتهايي كه شهر توسعه جديد يافته نماز شكسته است. برخي ديگر فقط در دو مسجد ( مسجدالنبي در مدينه و مسجدالحرام در مكه ) قائل به تخيير بين كامل و شكسته‌اند و گروهي ديگر در مسجدالنبي و مسجدالحرام قديم حكم به تخيير مي‌دهند و در بقيه مكانها مي‌فرمايند حتماً بايد نماز شكسته خوانده شود.

گفت::من که گیج شدم

گفتم :

 راه‌حلش اين است كه در همه حال شكسته خواندن نماز حتماً تكليف را از عهده ما ساقط مي‌كند.

خانمش گفت : ببخشيد ولي اگر ما نمازمان را شكسته بخوانيم، صفوف يكدست نماز جماعت برادران اهل‌سنت به‌هم مي‌ريزد.

گفتم : بله راه‌حلش آن است كه با آنها نماز را به جماعت و كامل بخوانيم و بعد نماز را در قسمتهايي از مسجد كه سنگ‌فرش است بصورت فرادي بخوانيم و چهارركعتي‌ها را شكسته اَدا كنيم. گرچه بسياري از مراجع همان نماز جماعت با اهل سنت را كافي مي‌دانند مگر اينكه اشكالات زياد نماز آنها مثل سجده بر فرش و عدم اتصال صفوف و امثال آن را در نظر گرفته و بعد نماز را اعاده كنيم. ولي در هر حال ما مأمور به تقيه هستيم و حق نداريم در هنگام نماز جماعت ، نماز فرادي خوانده يا از مسجد خارج شويم يا در بازارها مشغول خريد باشيم. اينها كارهايي است كه باعث بدبيني به شيعه مي‌شود و ما حق نداريم كاري كنيم كه مسلمانان ديگر تحت تأثير تبليغات وهابيت، شيعه را يك گروه بي‌اعتقاد يا كم‌اعتقاد به نماز و نيايش بدانند.

گفت:حاج اقا من مرجع تقلید ندارم .مگه نمیشه ادم خودش بره قرانو بخونه واز کسی تقلید نکنه 

گفتم:لازم است قبل از سفر مرجع تقليد خود را مشخص كنيم چون ما بايد يا مجتهد باشيم يا محتاط وگرنه بايد مقلد باشيم ، تقليد هم يعني رجوع يك غير متخصص به متخصص ، يعني همانطور كه وقتي يخچال منزل ما خراب مي‌شود به متخصص آن كار مراجعه مي‌كنيم يا وقتي دندان ما درد مي‌گيرد به متخصص دندانپزشكي رجوع مي‌كنيم. در فروع دين هم به شخصي كه چند دهه از عمرش را مصروف فراگيري علوم گوناگون نمود و متخصص و مجتهد شده مراجعه مي‌كنيم. آنهم بهترين متخصص‌ترين ، سالم‌ترين ، باتقواترين ، كه در اصطلاح به ايشان اعلم و أتقي مي‌گوئيم.

قبل از سفر بايد احكامي مثل وضو و غسل و نماز و قرائت آنرا بازنگري نمائيم.

خانمش گفت:حاج اقا شما گفتین

قبل از سفر اموال خود را حسابرسي نمائيم. حق‌الناس را بپردازيم ، حق‌الله را ادا كنيم ، نگذاريم مال حرام در بين اموال ما باشد. خمس وزکاتمون رو بپردازیم

راستش ما تاحالا خمس ندادیم...

گفتم:چرا؟

گفت: اخه میگه نمیتونم قبول کنم سخته .راستش چن تا شبهه داره...

پرسيد : مي‌گويند درباره خمس فقط يك آيه نازل شده ، حال آنكه واجباتي داريم كه چندين و چند آيه در مورد آن نازل شده اما تعطيل يا نيمه تعطيل است.

گفتم : اين سؤال چند مسئله را در خود دارد. يك مطلب اين است كه آيا اگر حكمي با يك آيه ثابت شود اهميتش كمتر از احكام ديگر است؟ در اين مورد بايد عرض كنم كه خير مثلاً براي وجوب حج فقط يك آيه ( آيه 97 سوره آل عمران ) نازل‌شده

يا براي مجازات زنا آيه دوم سوره نور فقط نازل شده.

و يا براي حكم سرقت و دزدي آيه 28 سوره مائده فقط نازل‌شده ضمناً احكامي داريم كه اصلاً آيه‌اي در مورد آنها نازل نشده بلكه بواسطه روايات ثابت‌شده‌اند. مثل نماز آيات ، مثل جزئيات نماز ، ركوع – سجده – تشهد – سلام و ...

پس اينها دليل كم‌اهميتي يك حكم الهي نمي‌شود.

مطلب دوم اين است كه اصلاً چه كسي گفته خمس يك آيه دارد ، براي خمس در قرآن دو آيه نازل شده است يكي آيه 41 سوره انفال و دومي آيه 7 سوره حشر

پرسيد : آيه 7 سوره حشر؟

گفتم : بله خداوند در آن‌جا مي‌فرمايد : ما أفاءَ‌الله علي رسوله مِن اهل‌القُري فللِّه و الرَّسول ولذي‌القربي و اليتامي و المساكين و ابن‌السّبيل

يعني آنچه را خداوند از اين آباديها به رسولش بازگرداند از آن خدا و رسول و براي خويشاوندان (او) و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان است.

كه در روايات ما از قول ائمه معصومين (ع) اين آيه ناظر به غنيمت است و خمس[2]

 

پرسيد : عده‌اي مي‌گويند منظور از غنيمت يعني غنيمت جنگي . در اين صورت بايد فقط خمس غنيمت جنگي از مردم گرفته شود.

گفتم : ما بايد ببينيم كلمه غنيمت در زبان عربي در چه معنايي استعمال مي‌شود. آيا فقط درخصوص غنيمت جنگي ؟ يا خير؟

حقيقت اين است كه وقتي به كتابهاي لغت عربي مراجعه مي‌كنيم مثلاً لسان‌العرب ج 12 اينگونه مي‌گويد : الغنم الفوز باشيئي من غير مشقّة يعني غنيمت دست‌يابي بدون زحمت به چيزي است.

يا در كتاب تاج‌العروس ج 9 آمده و الغنم الفوز باشيئي بلا مشقَّة.

و نيز در كتاب قاموس از كتب لغوي معتبر آمده : الغنيمة في‌اللغه ما يصيبه الانسان و يناله و يظفر به من غير مشقَّة يعني غنيمت چيزي است كه انسان به آن دسترسي پيدا مي‌كند بدون زحمت.

يا در كتاب المنجد آمده: غنيمت شامل درآمد هر كسبي مي‌شود.

و در كتاب عين‌اللّغه آمده : غنيمت دست‌يافتن به چيزي است بدون زحمت.

پرسيد : در عربي به گوسفند غنم مي‌گويند. آيا بين غنيمت و غنم ارتباطي وجود دارد؟

گفتم : بله غنيمت از غَنَم به معناي گوسفند گرفته‌شده و سپس در هر چيزي كه انسان از دوست يا دشمن به‌دست آورد استعمال شده

پرسيد : آيا در روايات هم كمه غنيمت در غير غنيمت جنگي به‌كار رفته؟

گفتم : بله مثلاً در نامه 45 نهج‌البلاغه ، امام علي (ع) مي‌فرمايند : فواله ما كنزت من ديناكم تبراً و لا اوفرتم من غنائمها و فراً يعني به خدا قسم از دنياي شما طلايي نياندوخته‌ام و از غنائم و درآمدهاي آن اندوخته‌اي فراهم نكردم.

و همينطور در همان نهج‌البلاغه در كلمات قصار جمله 331 و ... كه اين دلايل به ما مي‌فهماند منظور از غنيمت ، مطلق غنيمت است چه كسب و كار چه غنيمت جنگي و ...

پرسيد : پس چرا اهل‌سنت خمس ندارند؟

گفتم : نه نگوييد خمس ندارند ، بلكه دارند اما عمل نمي‌كنند.

پرسيد : چطور؟

گفتم : مهمترين كتاب در نزد اهل سنت بعد از قرآن چيست؟

گفت : صحيح بخاري

گفتم : بارك‌الله . در همان صحيح بخاري يك باب وجود دارد بنام باب اداء الخمس من‌الدين . در اين كتاب احاديث زيادي در مورد خمس نقل شده كه من يك مورد آنرا نقل مي‌كنم كه مي گويد پيامبر اكرم (ص) فرمود : شما را به چهار چيز امر و از چهار چيز نهي مي‌كنم ، ايمان به خدا و شهادت به لا اله الّا الله و برپاداشتن نماز و پرداخت زكات و روزه رمضان و امر مي‌كنم شما را به اين كه خمس هرگونه درآمد و بهره‌اي را كه به‌دست آوريد پرداخت كنيد.[3]

و خيلي روايات ديگر كه در همين كتاب وجود دارد كه اگر علاقه‌منديد به صحيح بخاري كتاب الزكاة باب 65 مراجعه كنيد.

پرسيد : پس چرا اهل سنت خمس نمي‌پردازند؟

گفتم : آنها همين خمس را به اسم ديگري مي‌گيرند

پرسيد : به اسم ماليات؟

گفتم : نه به اسم زكات . شما بن باز را مي‌شناسيد؟

گفت؟ بله مفتي سابق عربستان

گفتم : احسنت . او در كتابش تحفة‌الاخوان نوشته : پولهاي نقدي زمان ما و مال‌التجاره‌هاي فعلي كه در دست مردم است به‌منزله طلا و نقره است و كسي كه زكات اينها را ندهد حكم كسي را دارد كه زكات طلا و نقره را نمي‌دهد.[4]

و در همين كتاب از درآمدهاي تجارت و سهام‌داران و حقوق‌بگيران و ... مطالبه زكات مي‌كند.

پرسيد: خمس از چه زماني واجب شده است؟

گفتم : تاريخ خمس براساس روايات به زمان حضرت ابراهيم خليل (ع) برمي‌گردد . در روايت است كه اول من اَخرج الخمس ابراهيم. يعني اولين فردي كه خمس را از مالش خارج كرد حضرت ابراهيم (ع) بود.[5]

پرسيد: در آيه 41 سوره انفال خداوند مي‌فرمايد : بدانيد آنچه را كه به‌دست آوريد يك‌پنجم آن براي خداست و براي پيامبر و خويشاوند و يتيمان و مسكينان و در راه‌ماندگان

در اين آيه مصرف خمس شش قسمت شده چرا ما مصرف خمس را دو قسمت مي‌كنيم؟ سهم امام و سهم سادات.

گفتم : معناي سهم خدا اين نيست كه خدا سهم خود را براي خود مصرف كند زيرا در مورد زكات هم مي‌فرمايد : في سبيل‌الله. يعني در مصارف عمومي مورد رضاي خدا . چون هرچه در آسمانها و زمين است همه از خداست نه يك‌پنجم آن. للرسول هم كه معلوم است يعني براي پيامبر . ذي‌القربي يعني امام و جانشين پيامبر كه از نسل پيامبر است. پس لله و للرسول و لذي‌القربي در اين زمان در دست امام است و سهم امام و رواياتي كه مي‌فرمايند الصدقة علينا حرام و الخمس لنا فريضه[6] يعني صدقه بر ما حرام و خمس براي ما واجب است. ما كان لله فهو لرسوله فهولنا[7] هرچه براي خداست پس آن براي پيامبر است و همان براي ما ( اهل‌بيت (ع) است)

اما سه سهم يتيمان و مسكينان و در راه‌ماندگان كه طبق روايات ما اين سه گروه كه از نسل پيامبر باشند للامام نصف‌الخمس كملا و نصفه‌الخمس الباقي من اهل بيته[8] يعني نصف خمس براي امام است بطور كامل و نصف ديگر براي اهل‌بيت و فرزندان پيامبر اسلام

پرسيد : چرا فقراي سادات؟ چرا يتيمان سيد؟ چرا در راه‌ماندگان از اولاد پيامبر؟ چرا همه فقرا و يتيمان و در راه‌ماندگان از خمس استفاده نكنند؟

گفتم : اوّلاً : در عوض سادات از صدقه واجب و زكات محرومند. ثانيا : خمس يا همان سهم سادات به هر سيدي كه نمي‌رسد به سادات فقير و نيازمند به اندازه خرج يكسال نه بيشتر به آنها داده مي‌شود.

پرسيد: ما شنيده‌ايم كه به سيد خمس مي‌رسد حتي اگر ناودان خانه‌اش از طلا باشد. يعني حتي اگر وضع مالي خوبي داشته باشد.

گفتم : خير اين يك دروغ محض است. ساداتي كه وضع مالي آنها خوب است بايد مثل بقيه مردم خمس بدهند و حق مصرف خمس را ندارند.

پرسيد : اگر روزي برسد كه سيد نيازمندي نباشد يا تعدادشان كم باشد ، آن‌وقت تكليف سهم سادات چه مي‌شود؟

گفتم : در اين صورت اين پول مثل سهم امام در مصالح عمومي مصرف مي‌شود.

پرسيد : فرق خمس با ماليات چيست؟ و آيا آنها كه ماليات مي‌پردازند هم بايد خمس بپردازند؟

گفتم : خمس با ماليات متفاوت است زيرا مالياتي كه ما به دولت مي‌پردازيم براي خودِ ما مصرف مي‌شود لكن در نيازهايي كه بطور عمومي داريم مثل برق ، راه و ... اما خمس براي ديگراني است كه نيازمندند. ضمن اينكه خمس عبادتي است كه در آن رضاي خدا و قصد قربة‌الي‌الله لازم است و مصرف آن در زمان ما زير نظر فقيه عالم و عادل به نيابت از امام غائب (ع) به انجام مي‌رسد. فرق ديگر خمس با ماليات اين است كه اسلام در خمس  انسان را مخير دانسته و به او اعتماد كرده و او خودش بايد محاسبه كند و دارايي‌هايش را اظهار نمايد.

خانمش گفت : من به ایشون میگم:كه خمس بركات زيادي براي زندگي مي‌آورد. ممكن است نمونه‌هايي از آنها را براي شوهرما بگین...

گفتم : بله در روايات آمده كه خمس نسل را پاك مي كند.[9]

كفاره گناهان و ذخيره آخرت است.[10] پرداخت خمس كليد رزق و روزي است[11] كه آيه قرآن هم اشاره دارد هركس يك حسنه انجام دهد خداوند ده‌برابرش را به او مي‌دهد[12] و بسياري فوائد ديگر كه شما هم به خوبي از آن مطلعيد.

گفت : بله راستي سال خمسي چيست؟

گفتم : هركسي از اولين روز بلوغ همانطور كه بايد بقيه واجبات را انجام دهد بايد خمس بپردازد. البته مي‌تواند آنرا تا يك‌سال به تأخير بياندازد و پس از يكسال يك‌پنجم اضافه درآمدش را به‌عنوان خمس بپردازد و همان‌روز به عنوان سال خمسي او قرار مي‌گيرد. خيلي‌ها ترجيح مي‌دهند روز مشخصي مثل عيد قربان ، فطر يا امثال آن سال خمسي آنها باشد و در بعضي شغلها مثل كشاورزي اولين محصولي را كه برداشت مي‌كند يا كارمند اولين حقوقي را كه مي‌گيرد همان‌وقت كه خمس آنرا مي‌دهد سال خمسي قرار مي‌دهد.

پرسيد : اگر كسي بر اثر غفلت يا سهل‌انگاري سالها از دريافت حقوق و كسب درآمدش بگذرد و خمس نپرداخته و سال خمسي ندارد ، حالا بايد چه كار كند؟

گفتم : او هم يك روز را به عنوان سال خمسي‌اش معين مي‌كند و در مورد سالهايي كه خمس نداده به مرجع تقليد يا وكيل رسمي ايشان رجوع مي‌كند.

پرسيد : راستي معناي مصالحه چيست؟

گفتم : مصالحه يعني اگر شخصي شك كرد كه آيا خمس به او تعلق مي‌گيرد يا نه؟ يا مقدارش چقدر است؟ يا مي‌خواهد خمس را به گردن بگيرد و بعداً پرداخت كند با حاكم شرع مصالحه كرده تا بدون اينكه به زندگي او ضرري برسد هم خمسش را داد و هم زندگي‌اش پاك شده باشد.

پرسيد : يعني دست گردان كند؟

گفتم : دست گردان يعني مثلاً شخصي است كه خمس به اموال تعلق گرفته ولي فعلاً توان پرداخت همه خمس را ندارد و به سختي مي‌افتد. اين شخص به مرجع تقليدش يا وكيل مرجعش مراجعه كرده و خمسش را مي‌پردازد. بعد همان مبلغ يا مقداري از آنرا از آنها قرض گرفته تا به‌صورت تدريجي و اقساطي كم‌كم بپردازد تا به زندگي‌اش لطمه‌اي وارد نشود و خمسش را هم پرداخته باشد.

پرسيد : دقيقاً به چه چيزهايي خمس تعلق مي‌گيرد.

گفتم : معدن – گنج – غنائم جنگي – جواهري كه به دليل غواصي به‌دست مي‌آيد.

مال حلال مخلوط به حرام در شرايط خاصي/ زميني كه كافر ذمي از مسلمان مي‌خرد. پرسيد : كافر ذمي كيست؟

گفتم : كسي كه كافر است اما در مملكت اسلامي زندگي كرده و با مسلمانان عهد بسته كه قوانين اسلامي را در ملاء عام رعايت كند و مسلمانها هم از او حمايت مي‌كنند. كافر ذمي تا هنگامي كه تحت حمايت حكومت اسلامي است. جزيه ( ماليات خاص) مي‌پردازد. و يكي ديگر از موارد خمس چيزهايي است كه از خرج سال زياد بيايد ، پول باشد – سهام باشد. سكه باشد و ...

زيرا ما به زيارت پاكاني مي‌رويم همانند حضرت امام باقر (ع) كه فرمود : خداوند حج و عمره‌اي كه مخارجش از مال حرام تأمين شود را نمي‌پذيرد.[1]

قبل از سفر بايد با وصيت كه نوعي ياد خدا و قيامت است خود را سبكبار كرده و به سنت الهي وصيت عمل نمائيم. وصيت به معناي مردن نيست بلكه نوعي يادآوري مرگ و روشن‌كردن تكليف امور شخصي محسوب مي‌شود.

پيش از سفر از اطرافيان ، اقوام ، دوستان طلب حلاليت نمائيم و با معذرت‌خواهي و به‌دست‌آوردن دل آنها بتوانيم پاكيزه و شايسته به‌سوي خانه خدا حركت نمائيم.

قبل از رفتن به حرمين شريفين عادتهاي زشت خود را بشناسيم و به آن واقف گرديم چون تا مريض درد خود را نشناسد به طبيب مراجعه نمي‌كند و تا زبان به بيان درد نگشايد و از طبيب تقاضاي دارو و درمان نكند ، طبيب كاري براي او نمي‌كند. دردها و بيماريهاي روحي خود را شناسايي كنيم. دنيادوستي – حرص – طمع – بخل – نفاق – دروغ – تهمت ، غيبت ،

 

 خاطرات مکه...

یک گپ دوستانه... 

اسمش ابوبكر بود. اهل شهر حلب سوريه ، گفتم من هم سيد مصطفي هستم از ايران ، و ادامه دادم من به شهر شما امده ام. از رأس‌الحسين ، از قلعه حلب و ديگر اماكن آن شهر.

بسيار خوشحال شد ، به من گفت از حرفهاي شيخ ناراحت شدي؟(اهنت یک شیخ وهابی به سادات وفرزندان علی)
گفتم: از دشمناني كه كينه دو برادر مسلمان را در دل هم قرار داده بيشتر ناراحتم.
گفت: دشمن؟ كدام دشمن؟

گفتم: همان كسانيكه نمي‌خواهند سر به تن هيچ مسلماني باشد، امّا شيعه و سني را به جان هم مي‌اندازند و انداخته‌اند و در پي منافع خود حركت مي‌كنند.
گفت: قبول دارم ، اما خودمان هم بي‌تقصير نيستيم ، چرا سنت پيامبر را رها كرده‌ايم و از روي حبّ و بغض كسي را تا حد خدايي مي‌پرستيم و كسي را فحش مي‌دهيم. با آنكه هر دو صحابي پيامبر بوده‌اند.

گفتم: برادر عزيز سنّت پيامبر چه چيزي است؟ و مگر ما شيعيان به سنت پيامبر احترام نمي‌گذاريم؟

گفت: سنّت پيامبر اين بوده كه همه صحابي را عزيز شمرده اما شما برخي از آنها را دشنام مي‌دهيد و لعن مي‌كنيد.

گفتم: اگر پيامبر همه صحابي را محترم شمرده پس چرا قرآن عده‌اي از صحابي را منافق و اهل جهنم ناميده و آنها را غيرمحترم مي‌شمارد؟
گفت: در كجاي قرآن اينگونه آمده؟

گفتم: برادر مسلمانم مگر سورة توبه - منافقين و ... امثال آن در مورد عده‌اي از صحابي نيست؟ مگر مسجد ضرار را عدّه‌اي از همين صحابي نساختند؟
گفت: آري اما پيامبر فرمود اصحاب من مثل ستارگانند. به هركدام اقتدا كنيد ، هدايت مي‌شويد.

گفتم: به فرض قبولي اين حديث پس چرا شما ابوذر را به بيابان ربذه تبعيد كرديد؟ و عمار را كتك زديد ، مگر ايندو از بزرگان صحابه نبودند؟
گفت: بودند امّا چه كسي آنها را بي‌احترامي كرد؟

گفتم: برادرم در كتاهاي شما مثل مسند احمد حنبل ج 5 ص 156 اين مطلب را نوشته.
گفت: بهرحال منظورم اين است كه شما شيعيان بايد بيايد از سنّت پيامبر پيروي كنيد.

گفتم: خب ما داريم همين كار را انجام مي دهيم. ما طبق سفارش پيامبر از ثقلين پيروي مي‌كنيم. ( كتاب‌الله و عترتي) اما شما عترت پيامبر را رها كرده‌ايد.
گفت: اين حديث ثقلين به اين صورت نيست كتاب خدا و عترت. بلكه كتاب خدا و سنت است.

گفتم: برادرم برو به كتابهاي خودتان مراجعه كن ، دقيقاً همينطور است كه مي‌گويم. كتاب خدا و عترت است. برو در مستدرك حاكم ج 3 ص 148 و در مسند احمد حنبل ج 5 ص 189 . دقّت كن.

گفت: اصلاً از اسم ما معلوم است كه ما پيرو سنت پيامبريم چون به ما مي‌گويند اهل سنّت

گفتم: اگر واقعاً شما اهل سنت پيامبريد پس چرا وقتي پيامبر از خواندن نماز تراويح در ماه مبارك رمضان منع كرد، شما حرف و سنت پيامبر را گوش نمي‌دهيد.
گفت: نه منع نكرده بلكه دستور هم داد.

گفتم: پس امام بخاري شما در صحيح در ج 1 ص 178 باب صلاه اليل و جلد 8 ص 142 و امام احمدبن حنبل در مسند ج 5 ص 182 كه مي‌گويند پيامبر منع كرد چه مي‌شود؟

گفت: بهرحال سيدنا ابوبكر صديق و عمر فاروق هم اگر مطلبي را بگويند ، معلوم مي‌شود كه از طرف پيامبر (ص) است.

گفتم : من از كنزالعمال جلد ص 588 و مسند احمد حنبل ج 1 ص 24 كه كتابهاي مورد قبول شماست مي‌گويم كه خود ابوبكر گفت: اگر بخواهيد مرا با سنت پيامبر محكوم كنيد من طاقت ندارم. ضمناً بنظر شما آيا علي‌بن ابي‌طالب پيرو سنت پيامبر بود يا نبود؟

گفت: العياذبالله حتماً علي كرم الله وجهه پيرو پيامبر بوده است.

گفتم: خب مرحبا به تو ، ما هم پيرو همان علي هستيم كه پيرو سنت پيامبر بوده ، پس شما براي چه ما را به پيروي از علي و پيامبر (عليها السلام) مؤاخذه مي‌كنيد؟

گفت: مشكل اين است كه شما شيخين ( ابوبكر و عمر ) را قبول نداريد و علي را خليفه اول پيامبر مي‌دانيد.

گفتم: اين را ما نمي‌گوئيم ، پيامبر (ص) مي‌فرمايد و ما هم از ايشان متابعت مي‌كنيم.
گفت: در كجا اينگونه گفته كه ما نشنيده‌ايم؟

گفتم: يعني شما حديث غدير را نشنيده‌‌ايد؟

گفت: خب شما بگو.

گفتم: در صحيح مسلم ج 2 ص 362 در مستدرك حاكم ج 3 ص 109 درمسند احمدبن حنبل ج 4 ص 281 و بسياري ديگر از كتابهاي شما از قول پيامبر نقل شده است كه در غدير خم ، دست علي (ع) را بالا برد. و فرمود: هركسي من مولاي اويم پس علي مولاي اوست.

گفت: همان پيامبر در جاي ديگر فرمود: لا تجتمع امتي علي الخطا ، پس خليفه بايد با اجماع امت منصوب گردد و ابوبكر صديق هم اينگونه انتخاب شده است.

گفتم: خودت مي‌گويي امت پيامبر بايد اجماع كنند ، مگر در سقيفه همه امت جمع بودند و اجماع كردند؟

گفت: نه ولي بصورت تدريجي طي دوسال اجماع حاصل شد.
گفتم: يعني پس در عرض آن دو سال كه هنوز اجماع نشده بود خلافت ايشان غصبي و باطل بود؟

كمي ساكت شد و بعد جواب داد: منظور اجماع بزرگان صحابه بود كه آنها در سقيفه بودند.

گفتم: امّا علي و سلمان و عباس و خيلي‌هاي ديگر از بزرگان صحابه در سقيفه نبودند.
گفت: بهرحال ابوبكر لياقت بيشتري براي خلافت داشت

گفتم: چرا؟ چگونه؟

گفت: سنّش بيشتر بود ، تجربه‌اش بيشتر

گفتم: ابوقحافه كه پدر ابوبكر است سنش بيشتر از پسرش نيست؟ پس اگر ملاك سنّ است چرا ابوبكر خلافت را به پدرش واگذار نكرد؟
گفت: پير بوده ولي داشتن صلاحيت‌هاي ديگر و لياقت‌هاي ديگر منظورم است.
گفتم: پس چرا جواناني مثل اسامه را پيامبر براي كارهاي مهمي برمي‌گزيد در حاليكه پيران هم بودند.

گفت: البته ابوبكر جايگاه ويژه‌اي دارد. خصوصاً در آيه غار ، آيه 40 سوره توبه ، خوانده‌اي؟

گفتم: بله و شروع كردم به تلاوت آن

الا تنصروه فقد نصره‌الله اذ اخرجه‌الذين كفروا ثاني اثنين اذ هما في‌النار اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان‌الله معنا تَرَوْها

گفت: مي‌داني در كجا و براي چه نازل شده؟

گفتم: آري و سه‌بار هم در گذشته به غار ثور رفته‌ام. ماجراي هجرت پيامبر و مخفي‌شدن ايشان با ابي‌بكر در اين غار را بيان مي‌كند كه خداوند با قراردادن تارهاي عنكبوت و پرنده‌اي كه لانه درست كرد پيامبر را نصرت كرد.
با تعجب پرسيد؟ فقط پيامبر را نصرت كرد؟

گفتم: آيه مي‌فرمايد نصره الله نمي‌فرمايد نصرهما يعني پيامبر را نه هر دو را.
گفت: بهرحال در اين آيه خداوند به پيامبرش دستور مي دهد كه جان خود و خليفه بعد از خود را نجات دهد، با هجرت به مدينه
گفتم: منظورت از اين سخن چيست؟

گفت: يعني همانطوري كه حفظ جان پيامبر لازم بوده حفظ جان خليفه او هم ضروري بوده است و به همين دليل پيامبر ابوبكر را همراه خود برده است.
گفتم: عذر مي‌خواهم ، به عقيده شما اهل سنت پيامبر چند خليفه دارد؟

گفت: راشدين آنها 4 تا هستند.

گفتم: خب اگر حفظ جان خليفه پيامبرضروري بود ، چرا 3 تاي ديگر را به حال خود در مكه رها كرده؟ چرا علي‌بن ابي‌طالب را زير تيغ شمشيرها در بستر پيامبر خوابانده است؟

گفت: اينكه قرآن ابوبكر را صاحب پيامبر دانسته فضيلتي بزرگ براي ابوبكر صديق رضي‌الله عنه است.

گفتم: اشتباه مي‌كني ، صرف صحابي بودن براي يك فردي افتخار نيست. در همين قرآني كه در دست من و توست ، سوره يوسف آيه 39 دو صحابي يوسف را كافر معرفي مي‌كند و مي‌فرمايد:

يا صاحبي السجن أ أرباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار. علاوه بر اين در آيه 125 سوره كهف هم از كلمه صاحب براي فرد كافري استفاده شده است.
گفت: قبول . اما اينكه در آيه غار مي‌فرمايد انّ‌الله معنا. يعني پيامبر به ابوبكر گفته خدا با من و توست.

گفتم: برادرم ، خدا با همه و هر جايي است، خدا با مؤمن هست. با كافر هم هست. يعني شما مي‌خواهي بگويي در يك مكاني كه همه كافرند آنجا خدا نيست؟
گفت: من هيچوقت اين حرف را نمي گويم

گفتم: پس دقت‌كن در اين آيه كه خداوند مي‌فرمايد: ما يكون من نجوي ثلاثه الا هورا بعهم و لا خمسه الّا هو سادسهم

گفت: خب ادامه آيه كه مي گويد خداوند آرامش را بر قلب ابي‌بكر نازل كرده كه حتماً فضل و مرتبت ايشان را مي‌رساند. آنجا كه مي‌فرمايد فأنزل‌الله سكينته عليه

گفتم: ضمير در عليه به پيامبر برمي‌گردد نه به ابي‌بكر.

گفت: ديگر اينجا را نمي‌پذيرم چون پيامبر كه نياز به آرامش نداشت. اين ابوبكر بود كه ترسيده بود و خداوند آرامش و سكينه را براي ابي‌بكر نازل كرد.
گفتم: اينكه مي‌گويي ابوبكر ترسيده بوده را قبول دارم ، اما اينكه مي‌گويي پيامبر نياز به نزول آرامش و سكينه ندارد ، مخالف قرآن است، با تعجب گفت: مخالف قرآن ، كجاي قرآن؟

گفتم: همين سوره توبه 14 آيه قبل از آيه غار آيه 26 كه در مورد جنگ حنين است مي‌فرمايد پيامبر هم نياز به آرامش دارد و خداوند سكينه را بر قلب پيامبر هم نازل مي كند. آنجا كه مي فرمايد: ثم انزل‌الله سكينته علي رسوله و علي المؤمنين

گفت: يك سؤال ، اينجا چرا بعد از رسوله كلمه مؤمنين آمده ولي آنجا فقط عليه گفته كه شما معتقديد ضمير به پيامبر برمي‌گردد؟
در حاليكه اطرافم را نگاه مي‌كردم، خصوصاً اينكه دوربين‌هاي مداربسته زيادي هم در مسجد الحرام است ، آهسته گفتم ، از اين سؤال درگذر
گفت: نه ، بگو ، ما داريم دوستانه مباحثه مي كنيم.

گفتم: بله ، بحث علمي ، همراه با رفاقت و برادري بسيار خوب است و من از شما متشكرم كه در اين مدّت از دايره يك بحث علمي تجاوز نكرديد.
گفت: متشكرم اما جواب سئوال آخرم را نداديد.

گفتم: باشد ، ببين برادر مسلمانم در آيه 26 خداوند مي‌فرمايد آرامش را بر قلب پيامبر و مؤمنين نازل كردم اما در آيه 40 فقط با ضمير مفرد براي پيامبر آرامش نازل مي‌شود. اگر ابوبكر مؤمن بود بايد در آيه چهلم مثل آيه 26 از ايشان هم ذكري مي‌شد. البته قصد اهانت و تخريب ندارم و فقط در مقام بيان پيام اين آيات بودم. ولي در هر حال عقيده شما و افرادي كه در نزد شما مورد احترامند را نه دشنام مي‌دهم و نه بي‌احترامي مي‌كنم. ما همه مسلمانيم و بايد اختلافات را كنار گذاشته ، يكدل و بي‌كينه مسائل را بين هم حل كنيم.

بعد احساس كردم كه نزديك به وقت نماز شده ، به ايشان گفتم ، از زيارت شما برادر مسلمانم خوشحال شده‌ام ، آيا اجازه مرخصي مي‌دهيد؟
گفت: اگر ممكن است فردا هم شما را زيارت كنم و بحث را ادمه دهيم؟ البته همينطور دوستانه

گفتم: شما مرد شريف و خوش اخلاقي هستيد. مانعي ندارد و انشاءالله فردا همين‌جا ، خدمت مي‌رسم ، در پناه خدا و خداحافظي كرديم تا فردا....



 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احمدی  | 
1_تفسير سوره ي واقعه(سيماي بهشت وجهنم)چاپ ششم

سیمای بهشت و جهنم در سوره واقعهسیمای بهشت و جهنم در سوره واقعه

2-تفسير سوره ي لقمان(حكمت وتربيت)

حکمت و تربیت در سوره لقمانحکمت و تربیت در سوره لقمان

3-تفسيرسوره ي قدر(شب ملائک)

4-اعتكاف

اعتکافاعتکاف

5-سفرامام رضا

سفر امام رضا (ع) به نیشابورسفر امام رضا (ع) به نیشابور

6-آصره المنابع 


آصره المنابع (شناخت منابع حدیث و تاریخ اسلام)آصره المنابع (شناخت منابع حدیث و تاریخ اسلام)


 


+ نوشته شده در  ساعت   توسط احمدی  |